عینک کور
 

سلام؛ شعر بالارو برای خالی نبودن وبلاگ نوشته بودم ،نه اينکه شعر ضعيفی باشه ،ولی مطالب بهتر و مفيد تری را دوست دارم در وبلاگم بنويسم ، نه صرفآ شعر . البته اگر بتوانم ، فعلا يک غزل قديمی را داشته باشيد ،سعی می کنم زود به زود به روز کنم:

 

شنيده ايد مگرنه ؟ چنانچه می گويند؛

خدا جدا شده از شاعران،چه می گويند!

زمين نمی شنود از کلاغ ها دور است .

تو گوش کن و ببين آسمان !چه می گويند؟!

دگر چطور بگويم ؟ زنان شهر شما ،

به: ای عزيز کنارم بمان . چه می گويند؟

مگر من و تو چه کرديم قبل رفتنت ، آه!

فقط بيا و ببين پشتمان چه می گويند!!!

و ؛ اعتقاد ندارند مردم اين شهر

به آنچه می شنوند و به آنچه می گويند. 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱٠/٢٢ - لیلا اکرمی
 

مادر

اول ليوان ها را پرت می کرد

بعد

بشقاب ها را

بعد

ديس ها را

بعد

به سختی ما را

پدر

اول ليوان ها را می گرفت

بعد

بشقاب ها را

بعد

به سختی ديس ها را

ما

اول می افتاديم

بعد درد می کرديم

بعد

به سختی می شکستيم

حالا

در بزرگراه

وسوسه له شدن زير چرخ های اين تريلی

مرا اذيت می کند

و دندانهای مصنوعی

در را.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ - لیلا اکرمی