خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
لیلا اکرمی
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
شهریور ۸٧
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
خرداد ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
لینک دوستان
احمد بيرانوند
آرش علیزاده
آرش معدنی پور
آروز
آسفالت (سها )
اسماعيل مهرانفر
آسمان آبی
الهام حیدری
الهام میزبان
اميد بلاغتی
امید رضا قاسمی
آناهيتا اوستایی
آیدا دانشمندی
بابک اسفندياری
بارانی
پاسخ ناپذير
پرنده
پلنگ زخمی
پيام سيستانی
تورج بخشايش
حامد حسين خانی
حسن پاکزاد
حسين ميرركني
حمید سهرابی
حمید ملک زاده
حمیده محمدرضاپور
خودکار کمرنگ
داريوش رضوان
ذوالفقار شریعت
رز
رسول رستمی
رضا پارسا
رهسپار
روح ا... امينی
زهرا آسيابانی
زهرا رييس سادات
زهرا معتمدی
زهره جعفر زاده
سایت عروض
سردار شمس آوری
سعيد يوبال
سعید محمدی
سقوط آزاد
سيد محمد حسنی
سيد مسعود حسينی
سید مهدی موسوی
سینا حشمدار
شايان ربيعی
شهرام میرزایی
صبا رهگذر
صدیقه حسینی
طوبی
عباس عابدينی
عليرضا خجو
علی حيدرپور
غزل يکتا
فاطمه اختصاری
فاطمه قائدی
فدروس ساروی
فرهود
فريبا فياضی
قاسم صرافان
قوزک پای چپ...
کافه کتاب فانوس
کرمشاهی
کيوان براهنگ
گلناز میر حسینی
ما سه نفر
ماندانا ابری
متولد ماه مهر
مجيد سعد آبادی
مجيد کبيری ( همترانه )
مجید اسطیری
مجید صادقی
محسن رزوان
محسن عاصی
محمد ارثی زاد
محمد حسینی مقدم
محمد رضا اصغري
محمد رضا کاظمی
مرضيه فرمانی
مريم حقيقت
مزدک موسوی
مژگان مشتاق
مسعود اکبری راد
ملیحه بهارلو
مهدي رهدار
مهدی فرح زاد
مهدی معارف
مهدی موسوی مير کلائی
مهران مهرانفر
مهرداد آرين
موسی شيرزايی(م . ش)
مونا زنده دل
ميثم رياحي
نريمان عبدی
نغمه شاکری
نوازنی
نوید شکیبا
نیما ایمانی
هادی خشايی
هادی وحيدی
هستی مهر نيا
وحيد دانشمندی ( امپراتور )
وحید محمد رضا پور
ونوس رستمی
وینستون عقابی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سلام:
امروز هم روز خوبی نيست يک وقت هايی نه حس ششمت کار می کنه نه مخت نه مغزت نه فکرت . امروز هم مثل همه روز های ديگه . دو روز پيش اولين گردهمايی خانه شعر ايران خودرو بود ، من هم اتفاقا و اصلا اونجا بودم شعر هم خوندم اتفاقآ و اصلآ . آقای کاکايی و قزوه هم بودند ، من غزل زير رو خوندم ، آقای قزوه از قافيه هاش ايراد گرفت!! اين شعر جديده يعنی بعد از اون فاصله تقريبآ پنج ساله من با شعر اين غزل جزء کارهای جديده دوست دارم خوشتون بياد:
از رودخانه ماهی قرمز تری گرفت
مغرور شد و رفت به دريا پری گرفت
همراه خويش برد پری را به کلبه اش ،
و فکر کرد . بالاخره همسری گرفت
شنبه به شهر رفت و از پشت ويترين
يک جفت کفش و پيرهن و روسری گرفت
دستان خالی اش نه به کلبه نه به دهان
تصميم احمقانه تر ديگری گرفت :
خوابيد، صبح از دل آتش بلند شد
قلبش از آن دو شنبه خاکستری گرفت
...
آن هفته را به ياد پری گريه کرد و بعد،
جمعه برای همسرش انگشتری گرفت
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/۱۱/۸ - لیلا اکرمی