عینک کور
 

سلام

پاییز و ماه مهر بهانه خوبیه برای به روز کردن و برای هزارتا شروع دیگه . به شرط اینکه یکی پیدا شه دستامو از روی گردنم برداره . خیلی وقته نفس نکشیدم و علت همه این سیاهی ها فقط همینه .

وبلاگ انجمن شعر جوان کرج که در روز شنبه ها در این شهر برگزار می شود افتتاح شده و از تمام کسانی که دوست دارند به نوعی حضور داشته باشند دعوت به همکاری می کند . آدرس وبلاگ : shanbeha.persianblog.ir

و بالاخره تصمیم گرفتم این دفعه با یک غزل بیام:

از تختخواب آهنی مرد بوی گند
لطفا فقط جواب بده مثل گوسفند

اول بخند ، بعد بخند و سپس بخند
حالا به اینکه اینهمه خندیده ای بخند

- آقا در این مغازه که جنس مناسبی ...
- خانم شما چطور ؟ شما توی خانه چند؟!

پیراهن سفید ندارید تا شبی ،
مهمان کنید کل جهان را به صرف قند ؟

↓↓↓

آن زن کجاست ؟ آب شده رفته در زمین ؟
توی کدام پیرهن شسته روی بند

آویخته تمامی خود را که گم شده ؟

↓↓

از گیره لباس تنش را گرفت و کند

و پنج سال بعد به یک فالگیر گفت:
« این ها تمام خاطره های بد منند »







پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٧/۱٢ - لیلا اکرمی