عینک کور
 

 

سلام:

 امروز هم روز خوبی نيست يک وقت هايی نه حس ششمت کار می کنه نه مخت نه مغزت نه فکرت . امروز هم مثل همه روز های ديگه . دو روز پيش اولين گردهمايی خانه شعر ايران خودرو بود ، من هم اتفاقا و اصلا اونجا بودم شعر هم خوندم اتفاقآ و اصلآ . آقای کاکايی و قزوه هم بودند ، من غزل زير رو خوندم ، آقای قزوه از قافيه هاش ايراد گرفت!! اين شعر جديده يعنی بعد از اون فاصله تقريبآ پنج ساله من با شعر اين غزل جزء کارهای جديده دوست دارم خوشتون بياد:

 

از رودخانه ماهی قرمز تری گرفت

مغرور شد و رفت به دريا پری گرفت

همراه خويش برد پری را به کلبه اش ،

و فکر کرد . بالاخره همسری گرفت

شنبه به شهر رفت و از پشت ويترين

يک جفت کفش و پيرهن و روسری گرفت

دستان خالی اش نه به کلبه نه به دهان

تصميم احمقانه تر ديگری گرفت :

خوابيد، صبح از دل آتش بلند شد

قلبش از آن دو شنبه خاکستری گرفت

...

آن هفته را به ياد پری گريه کرد و بعد،

جمعه برای همسرش انگشتری گرفت

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱۱/۸ - لیلا اکرمی