عینک کور
 

بعد از مدت ها سلام، با عرض پوزش از اينکه اينقدر دير، من تمام اين مدت به شب بودم که نتونستم به روز شم و به فکر اينکه چه مطلبی جز شعری از خودم تو وبلاگ بنويسم ، ولی همچنان با غزلی از اين روز ها...  اميدوارم خوشتون بياد:

صدای تق تق کفشی که روی موزائيک

چقدر چشم به سمت شماست ، خانم شيک !

چه چشم های سياهی برايتان ريمل

عجب لبان قشنگی برايتان ماتيک !

کسی که اسم شما را ... فقط صدا زده اند:

سياه چشم ، پری چهره ، يا کمر باريک

ولی تو و چمدانت از عابران دوريد

ولی تو و چمدانت به عابران نزديک

ولی تو و چمدانت که صبح روشن بود

ولی تو و چمدانت در آن شب تاريک ،

کلاغ اول اسم تو را به ياد آورد

و انتهای نام خودش نيز : آر ـ کا ـ ئيک

 

و يک غزل ديگر از زهره جعفر زاده از شاعران کرج که به زودی وبلاگی طراحی خواهد کرد:

برای مرگ خودم نقشه می کشم فعلا

که آفريده مرا زنده ام چرا اصلا

تمام بودن من هم خلاصه در غم شد

ودر نبودن با تو نبودنت با من

در اين سياهی يلدايی زمستانی

در اين سياهی شبهای بی تو بودن زن ،

نمی رود به عقب تا زمان تنهايی

قدم قدم به جلو بی هوای دل کندن

نمی رود به عقب تا دوباره من باشد

نمی رود به عقب روح مرده اين تن

و بيت بيت غزل را دو باره می ميرد

و می رسد به زمانی که... نقشه مردن

برای مرگ خودش نقشه می کشد حالا

دو باره باقی شعر و دوباره مرگ زن

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۳/۱٠ - لیلا اکرمی