عینک کور
 

سلام .

جشنواره شعر مشهد فرصت خیلی خوبی بود لااقل برای دیدن دوستانی که شاید نامشان را می دانستیم و دیدار این عزیزان از نزدیک ، لااقل برای من که خیلی لذت بخش بود . هرچند حافظه ضعیفی دارم و قادر به یاد آوری همه دوستان نیستم ولی در هر حال میزبانی دوستان به قدری جای تشکر دارد که دیگر هیچ چیز ...
در محفلی که شعر خوانی های شبانه بچه ها با هم که به صورت خودجوش صورت می گرفت هم به خودی خود لذت بخش بود ، هرچند برای ما که ... به قول بیدل :

نی این محفلم از ساز عیش من چه می پرسی؟
به صد حسرت لبی وا کردم اما ناله خندیدم ...

و اما پس از مدتی که نسبتا طولانی بود ، با یک غزل مثنوی هستم و منتظر شنیدن نظرات دوستان :


و پر کشیده و در رختخواب من مرده
صدای جغد از آغاز شب مرا خورده

بلند شو که در این خواب ارتفاعی هست
که بی گمان به سقوط تو روی آورده

بلند شو که در این رختخواب بوی کسی است
که آبروی خودش را به خاطرت برده

دراز می کشد آرام ماده سگ وسط
هزار تا سگ نر ، منتظر و افسرده ...

...
در انتظار کسی که به راه برگردد
از این پرنده وحشی بخواه برگردد

درست از وسط خواب های من پا شد
زنیکه با تو درون اتاق تنها شد...

بچرخ توی دهانم بچرخ ، بازم کن
نشسته اند زنانی سیاه در واگن

و ایستگاه همیشه در انتظار من است
صدای سوت قطاری که بیقرار من است

نیامدم ، چمدان ها تو را بغل کردند
نیامدم ، چمدان ها چقدر نامردند

به هم زده است دلم را ویار استفراغ
دوباره خون بخور از من ، دوباره « استفراغ »

بخوان مرا وسط این همه دگرگونی
تمام زندگیت را به شعر مدیونی

تمام زندگیت را که جغد خوابیده
تمام زندگیت را که خواب می دیده



پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۳ - لیلا اکرمی