سلام؛ شعر بالارو برای خالی نبودن وبلاگ نوشته بودم ،نه اينکه شعر ضعيفی باشه ،ولی مطالب بهتر و مفيد تری را دوست دارم در وبلاگم بنويسم ، نه صرفآ شعر . البته اگر بتوانم ، فعلا يک غزل قديمی را داشته باشيد ،سعی می کنم زود به زود به روز کنم:

 

شنيده ايد مگرنه ؟ چنانچه می گويند؛

خدا جدا شده از شاعران،چه می گويند!

زمين نمی شنود از کلاغ ها دور است .

تو گوش کن و ببين آسمان !چه می گويند؟!

دگر چطور بگويم ؟ زنان شهر شما ،

به: ای عزيز کنارم بمان . چه می گويند؟

مگر من و تو چه کرديم قبل رفتنت ، آه!

فقط بيا و ببين پشتمان چه می گويند!!!

و ؛ اعتقاد ندارند مردم اين شهر

به آنچه می شنوند و به آنچه می گويند. 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
مجتبي مظفري

در دیوونه می نویسم تا کمی جنون شاعری مسری شود با حضورتان سبز می شوم یا حق

مسعودآهوئی

سلام دوست عزيز وقتتون بخير وب ما دل شدگان با عنوان من نپرسيدم هيچ ، هيچ کس نيز نگفت منتظر حضور گرم و سبز شماست خوشحال ميشم که به کلبه من سر بزنين در پناه حق

جواد زارعی

[گل][دست] سلام لحظاتی با مطالب شما سرگرم شدم و لذت بردم ممنون [خداحافظ]